|
با سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز: ما در بین دوستان خود جوانی خوش تیپ و با کلاس داریم که دارای مهندسی تعمیرات موبایل میباشدکه حاضر است با خانمی با کلاس دوست و آشنا شود نام این جوان کامبیز . ح است
بـــــاتــــشـــکــر مــدیـــریــت M2PHONE
بیا که دوست دارمت بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم چشمان پرسش خود را، تو بسته دار لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا « شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه
لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و يادآوري خاطرات با تو بودن دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم ولي نيافتمت از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟ مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد، نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد
" كريستيان ديف " متولد 1921. فارغ التحصيل رشته حقوق در پاريس.
* بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحــمان) گفت
یه جا نوشته بود:به کسی لایق محبّت باشه نه تشنه محبّت چون تشنه محبّت یه روز سیراب میشه ولی لایق محبّت همیشه قدرتو میدونه.
خیلی ها دنبال ترفندهای مختلف برای کامپیوتر می گردند برای مشاهده نمونه ای از آنها اینجا کلیک کنید!
خداوند در روز اول آفتاب را آفرید
|
About![]()
بـــزرگــی گـــفــت زنـــدگــی حـــکــایـــت یـــخ فـــروشـــیــسـت کـــه گـــفــت نـــفــروخـــتــم ولـــی تـــمــام شـــد!!!!! Archivesآبان 1389مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 Links
تولیدی شقایق
خاطرات ندا | |||||||||||||||||||